تبلیغات
از شیـر مـــــرغ تا جـون آدمیـــزاد - داستان کوتاه آموزنده
 
از شیـر مـــــرغ تا جـون آدمیـــزاد
ما وقت گذاشتیم تا در وقت شما صرفجویی شود...
سه شنبه 17 بهمن 1391 :: مازیار

اینکه دست خدا تو همه قضایا دیده میشه ، معنیش شاید این نباشه که خدا شخصا تو همه قضایا دخالت می کنه ، بلکه خدا جهان رو جوری آفریده که رفتار ما آدما مستقیم بر زندگیمون تاثیر می ذاره ! فقط کافیه به راهنمایی های خدا عمل کنیم ... دست خدا یعنی احاطه خدا .... دست خدا یعنی ........ یعنی زندگی !

مازیار شاهسون پور

******

شب از نیمه گذشته بود . مرد خسته ، گرسنه و ناراحت از دعوایی که با کارفرمای خود کرده بود ، در خیابان قدم می زد .

هوا سرد بود و ماشینی در خیابان دیده نمی شد ، نا امیدی جای هر چیزی را در قلبش گرفته بود . بعد از دعوایی که با رییس اش کرده بود ، امکان نداشت دوباره اجازه کار در شرکت را به او بدهند ، کاری که به شدت به آن نیاز داشت...

خیابان ساکت و خالی بود ، به جز مرد ، فقط پیرزنی دیده می شد که  به سختی در حال کشیدن ساک بزرگ و سنگینی بود . بیچاره پیرزن ، تو این هوای سرد ، این ساک سنگین رو چطور می تونه با خودش ببره ؟ کاش کسی رو داشت که بهش کمک کنه ... مرد کمی جلوتر رفت و با خود فکر کرد مگر جز او شخص دیگری هم در بیابان هست که به پیرزن کمک کند ؟ به کنار پیرزن رفت و ساک را گرفته و به خانه پیرزن که دو کوچه آنطرفتر بود ، برد .

خسته شده بود و پیرزن که دهانش از سرما باز نمی شد ، تنها با نگاهی حاکی از مهربانی و خیرخواهی مرد را تا سرکوچه بدرقه کرد .

* آقا جایی میرید ؟

مرد به راننده ماشین مدل بالا نگاهی انداخت ، این موقع شب این راننده می خواست او را برساند . چه جالب ! راننده مرد خیرخواهی بود ، او را تا خانه اش رساند و از مرد خواست برای فرزند مریض اش دعا کند ...

مرد کلید را در قفل خانه چرخاند ، همسر اش نگران به استقبال اش آمد .

* چرا اینقدر دیر کردی ؟ حسابی نگرانت شدم ...

مرد در حالی که ماجرای دعوایش با رییس را توضیح می داد بر سر سفره شام گرمی که همسرش برایش آماده کرده بود نشست  ...

*******

زنگ تلفن خانه ، مرد را بیدار کرد .

* آقا صبح شده ، نمی خوای بیای شرکت ؟ قبلا سحرخیز تر بودی !

- آخه فکر کردم بعد از دعوای دیشب ...

* دعوای دیشب رو ول کن ! شرمنده منم زیاده روی کردم . حالا پاشو بیا که کلی کار واست دارم .

مرد خوشحال لباس پوشید و به سرکار رفت ...

*******

پیرزن با کمک راننده ساک سنگین و بزرگی که مملو از خوراکی و لباس و وسایل تحریر بود را در صندوق عقب تاکسی گذاشت و گفت :

- آقا بی زحمت ببریدش به محل نگهداری از کودکان بی سرپرست ....

http://www.isrhngo.org/images/b14.jpg

نویسنده : مازیار شاهسون پور

منبع:

طنزکده شایعه





نوع مطلب : داستان کوتاه، مطالب اخلاقی و سازنده، 
برچسب ها : داستان، کوتاه، اخلاقی، آموزنده،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:17 ق.ظ
I got this website from my friend who informed me on the topic of this web site and at the moment this time
I am visiting this web page and reading very informative articles or reviews
here.
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:16 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to far added agreeable from you! However, how can we communicate?
شنبه 14 مرداد 1396 11:32 ق.ظ
Someone essentially lend a hand to make significantly posts I would state.
This is the very first time I frequented your web page and
so far? I surprised with the analysis you made to make this actual publish amazing.
Wonderful activity!
جمعه 13 مرداد 1396 05:41 ب.ظ
Hi there just wanted to give you a brief heads up and
let you know a few of the images aren't loading properly.
I'm not sure why but I think its a linking issue.

I've tried it in two different internet browsers and both show the same results.
جمعه 6 مرداد 1396 07:12 ب.ظ
Hi colleagues, fastidious paragraph and pleasant arguments commented at this place,
I am in fact enjoying by these.
چهارشنبه 25 بهمن 1391 11:38 ب.ظ
سلام دوست عزیز
خیلی داستان زیبایی بود
این بار اولی بود که به اینوب اومدم وتصمیم دارم این کار رو همیشگی کنم
به وب ما هم سرس بزن
مازیار ممنون دوست عزیز. ایشالا مشتری همیشگی بشی . البته اینجا دیر به دیر به روز میشه ٰ چون الان من سربازم . از مطالب قدیمی و و بلاگ دیگمون استفاده کنید ...
پنجشنبه 19 بهمن 1391 09:01 ب.ظ
سلام
خوب هستید
مطالبتون هنوزهم اموزنده و مفید موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




مرجع مطالب مورد نیاز شما از اینترنت...( مطالب طنـــز ، پزشكی ، عاشقانه ، مذهبی ، كتاب ، روانشناسی ، عكس ، علمی و كلی چیزای دیگه رو تو این وبلاگ پیدا می كنید )
دوستان عزیز!!نظر های شما در قسمت نظرات ، امید و انگیزه ی ما برای ادامه ی کاره...پس نظر یادتون نره.

مدیر وبلاگ : مازیار
مطالب اخیر
موضوعات
نظرسنجی
این وبلاگ چی کم داره؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :